کفشدوزک اس ام اس و سرگرمی

» اشعار زیبا عاشورای حسینی

فروشگاه

فروشگاه

morghamin-1

gushvare

bank

اعلانات سایت

- وبگاه اس ام اس و سرگرمی کفشدوزک در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت گردیده است.

- مطالب درخواستی خود را میتوانید از طریق قسمت نظرات یا از طریق تماس با ما به ما اطلاع دهــید.

 

اشعار زیبا عاشورای حسینی ۹ مهر ۱۳۹۶

اشعار زیبا عاشورای حسینی

آرشیو شعر محرم

 

ashoora اشعار زیبا عاشورای حسینی

 

موسم غم ها رسیده ، محشر کبری رسیده

 روز تنهاییِ زینب روز عاشورا رسیده

زین عزا و درد و ماتم

 قامت زهرا شده خم

آه و واویلا ، واویلا

 

نیزه و شمشیرِ دشمن بر تن آن نازنین خورد

 وایْ از آن لحظه ای که از روی مرکب زمین خورد

 گفت زهرا ، زار و مضطر

ولدی غریب مادر

 آه و واویلا ، واویلا

 

اهل خیمه زین مصیبت از حرم بیرون دویدند

 لیکن آنها روی مرکب یار زینب را ندیدند

 ذکر آنها شد به صحرا

واحسینا واحسینا

آه و واویلا ، واویلا

عالَم از این داغ عظمی تا قیامت سینه چاک است

خاک ماتم بر سر من که امامم روی خاک است

 غرق اندوه و مِحَن شد

خاک صحرایش کفن شد

آه و واویلا ، واویلا

 شاعر :حاج امیر عباسی

 

پر شد از نیزه٬ تنِ شاه دین

کو انگشت و انگشترت؟! خونیه نگین

روی تل زینب(س)٬ میخوره زمین

ای زینت دوش نبی پاشو از زمین

چشماش و بگیرین٬ نبینه خون چشمات و بسته 

خواهرت نبینه٬ شمر و که رو سینه ت نشسته

سالار زینب(س)…

 

نیزه و شمشیر٬ دارن می زنن

تنت غرق خونه و شد پاره پیرهن

زینب(س) بیتابه٬ پس تو رو‌خدا-

دست و پاهات و اینجوری رو زمین نزن

خواهرت بمیره٬ کفن نداری دل نداره

بد شهیدت کردن٬ به پیکرت داره اشاره

هذاٰ حُسینٌ …

 

دست و پا نزن اومد مادرت

جای نعل تازه مونده روی پیکرت

جون‌ میده ای وای٬ گوشهٔ گودال

می بینه وقتی خنجر و رویِ حنجرت

انگشتت و آخه٬ چرا با انگشتر بریدن

جلو چشم‌ مادر٬ تنت رو روو خاکا کشیدن

بُنیَّ عطشان…

بُنیَّ عریان…

شاعر:یاسین زندی

کار را یکسره کرد و پا شد

دور شد از همگان، تنها شد

مقتل انگار پر از غوغا شد

سر پیراهن او دعوا شد

روح از حنجر او زد بیرون

شمر از قتلگه آمد بیرون 

 

تا جدا شد سر شاه از بدنش

شمر ماند و دل غرق محنش

یادش آمد بدن بى کفنش

لرزه افتاد بر اعضاى تنش

بیشتر شد غم و دردش، هردم

با خودش گفت چه کارى کردم

 

سنگ با پیکر مولا ضد بود

نیزه در کار خودش وارد بود

سر او دست دو تا فاسد بود

خواهرش هم روى تل شاهد بود

کفن مادرى اش را بردند

آه، انگشترى اش را بردند

 

شمر هرچند که نادم شده بود

تازه آغاز مراسم شده بود

خیمه خالى ز محارم شده بود

وقت تقسیم غنائم شده بود

حرمله سهم خودش را برداشت

خیمه هم بوی علی اصغر داشت

 

بین شان چهرۀ نامى بسیار

عالم فقه و کلامى بسیار

زن یکى بود و حرامى بسیار

پیش رو مردم شامى بسیار

کمر واژه از این غم خم شد

صحبت از زینب و نامحرم شد

شاعر:پیمان طالبی

 

 

 

آدرس کوتاه شده مطلب
http://kafshdoozaki.ir/?p=29787

مطالب مشابه

بیوگرافی نویسنده

mohammad

محمد درویشی از (ایران_استان لرستان_دورود_چغابدار)

مشاهده تمامی 1099 پست

تبلیغات

ارسال دیدگاه

:x :| :-* :P :(( :( :)) @};- :D more »

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.