کفشدوزک اس ام اس و سرگرمی

» دانلود رمان بی تردید ، اندروید،pdf،ایفون

فروشگاه

فروشگاه

morghamin-1

gushvare

bank

اعلانات سایت

- وبگاه اس ام اس و سرگرمی کفشدوزک در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت گردیده است.

- مطالب درخواستی خود را میتوانید از طریق قسمت نظرات یا از طریق تماس با ما به ما اطلاع دهــید.

 

دانلود رمان بی تردید ، اندروید،pdf،ایفون ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵

X دانلود رمانX دانلود رمان بی تردیدX دانلود رمان بی تردید pdfX دانلود رمان بی تردید اندرویدX دانلود رمان بی تردید ایفونX دانلود رمان بی تردید ایپدX دانلود رمان بی تردید تبلتX رمان بی تردیدX danlod romanX danlod roman asheghaneX danlod roman baraye androidX danlod roman jadid

دانلود رمان بی تردید ، اندروید،pdf،ایفون

آرشیو دانلود رمان

 

دانلود رمان بی تردید جاوا، اندروید،pdf،ایفون دانلود رمان بی تردید ، اندروید،pdf،ایفون

 

خلاصه
حاج احمد کیانمهر از آدم های معتبر و ثروتمند تهران قدیم بوده است.. مردی که حتی پس از مرگش هم هنوز نامش روی زبان هاست و اکنون فرزندان و نوه هایش اعتبارش را بر دوش می کشند. حاج احمد پیش از مرگش وصایایی داشته که اکنون فرزندان و نوه هایش موظف به عمل کردن به آنها هستند اما فرزندان و نوه های حاج احمد با ماجراهای عاشقانه ای که برای نوه ها پیش می آید نا خواسته به هیچ یک از وصیت های حاج احمد عمل نمی کنند.
قصه در دهه ی هشتاد شروع میشود و در دهه ی نود به پایان می رسد..پایان خوش

 

 

 

 

قسمتی از داستان

مامانم با لبخند گفت: برو عزیزم مشکلی نیس.
زن دایی پوزخندی زد و آروم گفت: حالا انگار همیشه کمک کرده!
مامانم بدون اینکه نگاش کنه گفت: منو روشنک که هستیم دخترم امتحان داره.
دیگه توجهی نکردم وگرنه مجبور بودم تا هفته ای دیگه که بازم دور هم جمع میشیم هی کل کل های مامانو زن دایی رو بشنوم. وارد واحد خودمون شدم. هر سه واحد کاملا متفاوت ان. واحد ما همین که درو باز میکنی وارد نشیمن میشی سمت راستت پله هاست و سمت چپت آشپزخونه. تمام اتاق ها هم بالاست فقط یه اتاق کوچیک پایینه. خونه دایی اردشیر هم آشپزخونش پیش در ورودی تقریبا. یه نشیمن کاملا مربعی شکل و سه تا اتاق طبقه پایین داره و پله هاش کنار اتاق رضاست. واحد دایی حمید هم در ورودی به نشیمن باز میشه و آشپزخونه اش زیر پله هاست. هر سه تا واحد توی طبقه بالا از طریق راهرو های تقریبا باریکی با همدیگه در ارتباط ان.

    
از پله ها بالا رفتم و شماره ی مهسا رو گرفتم طبق معمول تقریبا بدون اینکه بوق بزنه صداش توی گوشی پیچید: به سلام پریماه خانوم! یاد فقیر بیچاره ها کردی! اصلا مثل اینکه یادت رفته بود مهسایی هم وجود داره. با همه اینجوری با ما هم اینجوری؟ اینه رسم دوستی؟ خجالت….
پریدم تو حرفشو گفتم: خفه شدی بابا یه نفس بکش حداقل.

 

 
نویسنده: آزاده دریکوندی

 

 

roman apk دانلود رمان بی تردید ، اندروید،pdf،ایفون

roman epub دانلود رمان بی تردید ، اندروید،pdf،ایفون

roman pdf دانلود رمان بی تردید ، اندروید،pdf،ایفون

 

 

 

 

منبع نگاه دانلود

آدرس کوتاه شده مطلب
http://kafshdoozaki.ir/?p=18827

مطالب مشابه

بیوگرافی نویسنده

حسين

سلام حسین هستم 26 سالمه از دورود لرستان اميدوارم از سایت کفشدوزکـ خوشتون اومده باشه :)

مشاهده تمامی 1917 پست

تبلیغات

ارسال دیدگاه

:x :| :-* :P :(( :( :)) @};- :D more »

کد امنیتی را وارد کنید * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.