کفشدوزک اس ام اس و سرگرمی

» اس ام اس های جدید احساسی غمگین مرداد 93

فروشگاه

فروشگاه

morghamin-1

gushvare

bank

اعلانات سایت

- وبگاه اس ام اس و سرگرمی کفشدوزک در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت گردیده است.

- مطالب درخواستی خود را میتوانید از طریق قسمت نظرات یا از طریق تماس با ما به ما اطلاع دهــید.

 

اس ام اس های جدید احساسی غمگین مرداد ۹۳ ۲۹ مرداد ۱۳۹۳

اس ام اس های جدید احساسی غمگین مرداد ۹۳

آرشیو اس ام اس های  احساسی

ghahve اس ام اس های جدید احساسی غمگین مرداد 93

مسکن تنهایی من تو

…خیالت….نگاهت…

و یه فنجان قهوه

که باز از تو بنویسم

.

.

.

.

برای تنهایی من..

سیگار و قهوه مسکن نیست….

فقط دستان تو مرا طراوت میبخشد…

.

.

.

.

این روز ها تلخ ترم از قهوه ای که تورا نصیب فال من نکرد…

.

.

.

.

نه در کف فنجان قهوه ،

نه در اخم پیشانی فالگیر ،

نه در ازدحام آدمهایی که سرد از کنارم می گذرند

نمی توانم بیابمت…

تو بین لایه های پیچ در پیچ تقدیر من

در کف دستم گمشده ای…

.

.

.

.

روی صندلی همیشگی می نشینم و سفارش میدم : دو فنجون قهوه

هنوز هم با این که نیستی ولی برات سفارش میدم…

خودت نیستی خیالت که هست…

.

.

.

.

قهوه ، بادام ، شکلات

همه تلخی ها را چشیده ام ، هیچکدام قدر نبودنت تلخ نبودند

.

.

.

.

میدانی . . .

دیگر تلخی قهوه را حس نمیکنم . . .

برعکس شده . . .

قهوه تلخیه مرا احساس میکند . . .

.

.

.

.

غصه نخور دلکم

قهوه با تلخیش خوشمزه اس عشق با دوریش!

.

.

.

.

کافه چی قهوه ام را شیرین کن… ان روزها که تلخ میخوردم، روزگارم شیرین بود…

.

.

.

.

“یک نفر

در ابعاد یک میز چوبی

حبس ِعصر می ماند

بی جنوب و پیاده رو

بی امیدی به یک دم

غروب ِ سرد و قهوه..”

.

.

.

.

بهانه ی بیداریست!

این قهوه ی چشمانت…

.

.

.

.

من که میدانم تمام فنجان های قهوه دروغ می گویند

تو بر می گردی، مگر نه؟

.

.

.

.

گور پدر همه ی فال های قهوه

من تو را دوست دارم

بعد از این فقط چای می خورم……!!!

.

.

.

.

یک ادم بی معرفت! یک بحث بی نتیجه!یک دل گرفته!یک بغض بی انتها!

یک اشک بی ملاحظه!یک اهنگ غمگین! ولی من سرسخت تر از این حرفام!

یک فنجون قهوه!یک اهنگ شاد!بدرک که خیلی چیزا درست نمیشه..

.

.

.

.

ته فنجان قهوه ام

کف دستم

یا پیشانی ام را ببین

چیزی نمی بینی؟

مثلا خطی

حرفی

یا چیزی که بتوان تو را

به من نسبت داد ؟

.

.

.

.

هرگاه ک “قهوه” مینوشم،به تو لعنت میفرستم..

هی لعنتی!!حق من تلخی”قهوه”نبود،شیرینی لبانت بود

.

.

.

.

قهوه چشمان توست

تیره ، تلخ

اما آرامبخش و اعتیاد آور

.

.

.

.

خدایا …! امروز مهمانم باش..

به یک فنجان قهوه تلخ..

وقتش رسیده طعم دنیایت را بدانی!

.

.

.

.

ببین چقدر در هم حل شده ایم

تو قهوه میخوری

من خوابم نمی برد . . .

.

.

.

.

تلخی قهوه من فقط با تو شیرین میشه و لا غیر!

.

.

.

.

تو را میخواهد

شکر نمیخواهد

قهوه ی خیال همیشه شیرین است

.

.

.

.

“از تو چیز زیادی نمی خواهم

دستم را که بگیری

گرم می شوم .

لبخند که بزنی

دنیا شیرین می شود

آن قدر که این فنجان قهوه

زیر باران فجایع

بچسبد

ماه پا به فالم گذارد

و ستارگان

دیگر

خاری به چشم شبهایم نباشد..”

.

.

.

.

دیگر هیچ چیز شیرین نیست

جز خوردن یک قهوه تلخ با تو

.

.

.

.

در ته فنجان قهوه ام

کفشهای تو پیداست

نمیدانم

میروی

یا

می آیی؟؟؟

.

.

.

.

شاید عجیب باشد

دیدن مردی که هر روز می آید کافه

به یاد دیگری دو فنجان قهوه سفارش میدهد

یکی را می نوشد و می رود..

ولی من مردی را سراغ دارم

هر روز می آید کافه

ب یاد دیگری دو فنجان قهوه سفارش میدهد

هیچکدام را نمی نوشد و میگوید:” بدون او که خوردن ندارد..

.

.

.

.

آنگاه که نمادی از امید در فنجان قهوه ات نمی بینی و در طالعت نیز خبری از معجزه نیست،

بدان که خداوند همه چیز را به خودت سپرده تا بهترینها را بسازی.

.

.

.

.

“تو هنوز سردی

و اتاق در من میلرزد

لبخندْ عکسیست در صورتت

و چشمت قابی از خودم کناره پنجره

بی آن که به تو فکر کنم

آقا ببخشید: یک قهوه با چند <> لطفا

و بعد خیابان در من راه میرود

هنوز تو سردی..”

.

.

.

.

امروز نـه چــایم دارچـین داشـت

نه قهوه ام شـکر

نه اینکه نخواهم

حوصله اش رانداشتم

یعنی میدانی

امروزنبودم

نه امروز اصلاًنبودم من خیلی وقت است دیگر نیستم

راحت تربگویم تــوامروزباید می بودی٬همه روزها ب کنار٬تــوامروز راعجیب ب من وب چشمهای منتظرم بدهکاری

.

.

.

.

دلم تنگ میشود گاهی برای

یک ” دوستت دارم ” ساده

دو ” فنجان قهوه داغ “

سه ” روز ” تعطیلی در زمستان

چهار ” خنده ی بلند “

و پنج ” انگشت ” دوست داشتنی !

.

.

.

.

زندگی میگفت از هر چیز مقداری باقی می ماند…

دانه های قهوه در شیشه

، چند سیگار در پاکت و

کمی درد در آدمی…

.

.

.

.

حکایت دوست داشتن ؛ قهوه ایست که بیادت تلخ نوشیدم وباهرجرعه اش اندیشیدم که طعمش رادوست دارم یانه؟!…

آنقدر ماندم بین دوست داشتن ونداشتن که تمام شد و فهمیدم باز هم قهوه میخواهم،حتی تلخ تلخ …

.

.

.

.

من باید بلند شوم،

قهوه ای بو کنم!

بلکه این عطر لعنتی تنت از سرم بپرد..

.

.

.

.

دلـم بالکنی میخواهد رو به شهـر…

وکمی بادخنکــــ و تاریکـی…

یکـــ فنجان بــزرگـــ قهوه…

یکـــ جرعه تـ♥ـو…

یکـــ جرعه من…

وسکوتی که درآن دونگاه گره خورده باشد…

بی کلام…

میدانی…؟

دلم یک”من”میخواهدبـرای تـو…

ویک”تو”تا ابدبرای من…

 

آدرس کوتاه شده مطلب
http://kafshdoozaki.ir/?p=5713

مطالب مشابه

بیوگرافی نویسنده

حسين

سلام حسین هستم 26 سالمه از دورود لرستان اميدوارم از سایت کفشدوزکـ خوشتون اومده باشه :)

مشاهده تمامی 1901 پست

تبلیغات

ارسال دیدگاه

۲ دیدگاه ارسال شده
  • خانم موسوي می‌گه:

    che khabarrre!!!hameye payamak haye in ghesmat ke faght darbare ghahve bood!!!ghablan mataleb behtar boodan…

  • :x :| :-* :P :(( :( :)) @};- :D more »

    کد امنیتی را وارد کنید * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

    به نکات زیر توجه کنید

    • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
    • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.