کفشدوزک اس ام اس و سرگرمی

» اس ام اس و جوک های جدید خنده دار 93

فروشگاه

فروشگاه

morghamin-1

gushvare

bank

اعلانات سایت

- وبگاه اس ام اس و سرگرمی کفشدوزک در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت گردیده است.

- مطالب درخواستی خود را میتوانید از طریق قسمت نظرات یا از طریق تماس با ما به ما اطلاع دهــید.

 

اس ام اس و جوک های جدید خنده دار ۹۳ ۲۴ اسفند ۱۳۹۲

اس ام اس و جوک های جدید خنده دار ۹۳

آرشیو اس ام اس های خنده دار

sms khande dar 1024x576 اس ام اس و جوک های جدید خنده دار 93

اینایی که نوشتن امسال سال اسبه و شاهزاده با اسب خواهد آمد
این بنده خداها خبر ندارن مشتی حسن با الاغم نمیاد ببرتشون !
.

.

.
فرا رسیدن نوروز ، این میراث باارزش ایرانی را بعدا تبریک میگم الان زوده !
.

.

.
اعتراف میکنم بچه که بودم اومدم توی خونه تکونی کمک مامانم کنم رفتم توالتو شستم ، فقط اون گوشه ها که این برس گنده نمیرفت از مسواک پدر بزرگوار استفاده میکردم !
.

.

.
دوستان نزدیک عیده ؛ بهتره همین امروز یه کاکتوس بخرید و روزی ۲۰بار بوسش کنید تا آمادگی لازم جهت روبوسی با دایی ها و عمو هارو پیدا کنید !
از ما گفتن بود ، تو عید یدفه غافلگیر نشید …
در ضمن سرما خوردگی هم راه حل خوبیه !!!
.

.

.
هشدار جدی به همه هموطنان :
در ایام نوروز از سروریس دهی اینترنت به میهمان ها جدا خودداری کنید !
عواقبش رو هم خودتون میدونین …
.

.

.
سال ۹۲ خیلیارو مسخره کردیم ، واسه خیلیا جوک ساختیم ، به خیلیا خندیدیم ، دلشونو شکوندیم !
خواستم بگم سال جدید بازم همین برنامه هست …
.

.

.
مباحث اساسی عید دیدنی :
۱- گیر دادن به زن نگرفتن پسرها
۲- خواستگار معرفی کردن به دخترها
۳- گیر دادن به بچه دار نشدن زوج ها
۴- تورم
۵- سریالهای نوروزی
۶- پیش بینی وضع هوا در نوروز و مقایسه با روزگاران قدیم
.

.

.
دختر خالم هی داد میزد :
منو بگیر
منو بگیر
منم خیلی ریلکس اومدم جواب بدم که قصد ازدواج ندارم که یهوووو تالااااااااپ از روی نردبوم افتاد کف حیاط !
آخه بنده خدا داشت شیشه ها رو پاک میکرد …
حیف که دیگه زن زندگی نمیشه وگرنه گزینه مناسبی بود !
.

.

.
نزدیک عید بود و بابا و مامانم رفته بودن واسه خرید و منم خونه تنها بودم ؛ خلاصه خواستم خیر سرم یه حالی به خودم بدم ورداشتم یه بشکه قهوه درست کردم بعدشم خیلی باکلاس مثه فیلما رفتم جلوی تی وی نشستم که کوفتش کنم ولی هنوز لب نزده بودم که یه قطره قهوه از لیوان چکید پایین ، زیر پامو که نگا کردم دیدم یه لکه قهوه ای کوچیک رو فرشه و از اونجایی که مامانم خیلی رو این مسائل حساسه مثه پلنگ شیرجه زدم روش که پاکش کنم !
اول یه قاشق چای خوری تف روش ریختم و سعی کردم با لباسم پاکش کنم ولی نشد ، بعد به مایع ظرفشویی و اسفنج آشپزخونه پناه آوردم ولی بازم پاک نشد !
بعدش از رو چیزی که قبلا شنیده بودم یکم شیر و سرکه رو قاطی کردم ریختم روش ولی بدتر شد که بهتر نشد !
توی مرحله بعد رفتم اینترنت تحقیقات به عمل آوردم و با توجه به نتیجه تحقیقات ورداشتم یکم ماست ریختم رو فرش اما بازم پاک نشد !
در مرحله آخر با کلی بدبختی میز و مبلارو جابه جا کردم و فرشو ۱۸۰ درجه چرخوندم که لکه بره زیر پایه یکی از مبلا و معلوم نشه !
بعدش با کلی افتخار به خودم همین که خواستم بشینم دیدم اینور فرشم یه دونه لکه دقیقا مثه اون قبلیه هست ؛ وقتی خوب دقت کردم دیدم ۴طرف فرش از این لکه ها داره و کلا یارو اصلا لکه نبوده و طرح خودِ فرشه !!!!!!
در همون حالت بهت و حیرت زدگی چشمم به پاچه شلوارم افتاد که کثیف شده بود و تازه فهمیدم اون یه قطره قهوه ریخته رو شلوار خودم و دراین هنگام بود که بر عقل خویش درود فرستادم و بی درنگ به یاد پت و مت یک دقیقه سکوت اختیار کردم …
.

.

.
عید آمد و شد مشکلِ من بیشتر از پیش
ای وای از این مایه ی بدبختی و تشویش
یک سو زده زن زیرِ بغل زانوی ماتم
یک سو پسرم صاعقه در میکند از خویش
این میوه و شیرینی و نقل و گز و آجیل
آن خواسته البسه ی نو از من درویش
این ایل و تبارش همه عازم به شمالند
آن می رود امسال رفیقش سفر کیش
پیوسته فقط زخم زبان میزندم این
آن میکشدم پیرهن و می‌کَنَدَم ریش
تا خرخره افتاده ام انگار که در گِل
در چنته ندارم به خدا هیچ ، کم و بیش
ای عید ، چه لوتی کُشی و بی رگ و نامرد
ای عید ، چه بدذاتی و بدخواه و بداندیش
بسته شده بر روی من از لطف تو شش در
هستی تو برای کسبه گرچه دو تا شیش
جز رنج برای ضعفا نیستی ای عید
ای نوش نزن این همه بر پیکر من نیش !
.

.

.
نفس باد صبا آفت جان خواهد شد
عید می آید و اجناس گران خواهد شد
قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس
باز سرویس گر فک و دهان خواهد شد
همسرم چند ورق لیست به من خواهد داد
و سرا پای وجودم نگران خواهد شد
می زنم ساز مخالف دو سه روزی اما
عاقبت هرچه که او گفت همان خواهد شد
می رسد مرحله ی سخت و نفس گیر خرید
نوبت گند ترین کار جهان خواهد شد
کل عیدی و حقوقم به شبی خواهد رفت
بر سر جیب بغل فاتحه خوان باید شد
یک الف آدم و یک عائله آنهم پر خرج
وقت فرسودن اعصاب و روان خواهد شد
پول را با علف خرس یکی می دانند
فکر کردید که منطق سرشان خواهد شد
هانیه نعره بر آرد که ندارم مانتو
کامران از پی او تیز دوان خواهد شد
که پدر کفش و کت و پیرهنی می خواهم
بعد از او نسترنم مرثیه خوان خواهد شد
سام هم لنگه ی جوراب به پا می گوید
شستم از پنجه اش امسال عیان خواهد شد
قیمت پسته به قلب من آسیب پذیر
باز هم وای که آسیب رسان خواهد شد
زیر بازارچه با قیمت ماهی یا گوشت
آسمان دور سرم پُر دَوَران خواهد شد
مغز گردو شده مانند طلا مثقالی
مغزم از قیمت آن سوت کشان خواهد شد
کمرم گشت که در خانه تکانی سرویس
حالیا نوبت این فک و دهان خواهد شد !

.

.

.
مامانم انقد توی این چند روز خونه تکونی کرده که وسایل خونه میان پشت من قایم میشن و میگن پادرمیونی کن !
.

.

.
امسال یه وظیفه ی خطیر به من محول شده ، اونم اینه که هر بچه ای که به بابام گفت عمو عیدی بده ، من حواس بقیه رو پرت کنم تا بابام یه پس گردنی بهش بزنه !
در این حد بی اعصابیم امسال !!!
.

.

.
یکی از هیجانات زاید الوصف غیرقابل توصیف عید این بود که مثلا میرفتیم جایی عید دیدنی و توی ذهنمون روی مثلا ۱۰۰۰تومن عیدی حساب میکردیم ولی در کمال ناباوری مثلا بهمون ۲۰۰۰تومن عیدی میدادن ، یعنی هنوز که هنوزه دانشمندا با عمه هاشونم نتونستن میزان خوشحالی این صحنه رو به رشته تحریر دربیارن !
البته برعکس این قضیه رو چون در توان روح و روان من نیست دیگه نمیگم … کصافطاااااااا !
.

.

.
مردم دارن واسه عید جوری برنامه ریزی می کنن که هم بتونن کنسرت ابی رو برن ، هم آرش ، هم یه سر ونیز رو ببینن اونوقت من دغدغه ی فکریم اینه که سریال پایتخت۳ رو جوری ببینم که به باب اسفنجی دیدنم لطمه نزنه !
.

.

.
امسال اونقدری که من واسه تمیز کردن فرش های خونه پارو زدم اگه توی المپیک زده بودم الان رکورد جهانو ۳ساعت ارتقا داده بودم !
.

.

.
مورد داشتیم دختره روی کیلیپسش دستمال و تی بسته سقف اتاقارو گردگیری کرده !
.

.

.
به بابام میگم امسال برنامه عید چیه ؟
میگه ما که میریم قشم ، تو هم یه فکری واس خودت بکن !
به نظرم بهترین کار اینه که برم دنبال پدر و مادر واقعیم …

.

.

.
یه دعا میکنم بگو آمین
خدایا تو این ایام دم عیدی ، صورت هیچ جوونی جوش نزنه !
.

.

.
امروز خونه تکونی رو آغاز کردم و همه چی رو ریختم بیرون
الانم دقیقا وسط مرحله غلط کردم هستم !
.

.

.
از دست طلبکار فراوان هرگز
آسوده نبوده ایم یاران ، هرگز
لطفا شب عید زنگمان را نزنید
در باز نمی کنم به قرآن ، هرگز

آدرس کوتاه شده مطلب
http://kafshdoozaki.ir/?p=3820

مطالب مشابه

بیوگرافی نویسنده

حسين

سلام حسین هستم 26 سالمه از دورود لرستان اميدوارم از سایت کفشدوزکـ خوشتون اومده باشه :)

مشاهده تمامی 1901 پست

تبلیغات

ارسال دیدگاه

۴ دیدگاه ارسال شده
  • nushin می‌گه:

    vaaay!!!!deldard gereftam bas ke khandidam.merci
    Kheyli bahal bud :)) =))

  • :x :| :-* :P :(( :( :)) @};- :D more »

    کد امنیتی را وارد کنید * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

    به نکات زیر توجه کنید

    • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
    • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.