کفشدوزک اس ام اس و سرگرمی

» داستان خنده دار ” آسایشگاه “

فروشگاه

فروشگاه

morghamin-1

gushvare

bank

اعلانات سایت

- وبگاه اس ام اس و سرگرمی کفشدوزک در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت گردیده است.

- مطالب درخواستی خود را میتوانید از طریق قسمت نظرات یا از طریق تماس با ما به ما اطلاع دهــید.

 

داستان خنده دار ” آسایشگاه “ ۱۱ فروردین ۱۳۹۳

داستان خنده دار ” آسایشگاه “

آرشیو داستان های طنز

dastan khandedar داستان خنده دار  آسایشگاه

 

 

 

 تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت

گفت آقا ببخشید, مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه

من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا

این امانتی رو اگه از قول من بهش بدید خیلی لطف کردید.

قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که مادرته بابا

اونم ابراز پشیمونی کرد و رفتم داخل آسایشگاه

.

.

.

پیر زن رو پیدا کردم, گفتم این امانتی مال شماس, گفت حامد پسرم تویی؟

گفتم نه مادر, دیدم دوباره گفت حامد تویی مادر؟

دلم نیومد این سری بگم نه , گفتم آره, پیرزنه داد زن میدونستم منو تنها نمی ذاری,

شروع کرد با ذوق به صدا کردن پرستار که دیدی پسر من نامهربون نیست؟

پرستاره تا اومد گفت شما پسرشون هستید؟ تا گفتم آره دستمو گرفت

گفت ۴ ماه هزینه ی نگهداری مادرتون عقب افتاده , باید تسویه کنید

حالا از من هی غلط کردم واینکه من پسرش نیستم ولی دیگه باور نمی کردن

آخر چک و نوشتم دادم دستش, ولی ته دلم راضی بود که باز این پیر زن و خوشحال کردم

هر چند که پسرش خیلی … بود.

اومدم از پیرزنه خدافظی کنم تا منو دید گفت دستت درد نکنه

رفتی بیرون به پسرم حامد بگو پرداخت شد , بیا تو مادر!!! :)))

آدرس کوتاه شده مطلب
http://kafshdoozaki.ir/?p=3915

مطالب مشابه

بیوگرافی نویسنده

حسين

سلام حسین هستم 26 سالمه از دورود لرستان اميدوارم از سایت کفشدوزکـ خوشتون اومده باشه :)

مشاهده تمامی 1901 پست

تبلیغات

ارسال دیدگاه

:x :| :-* :P :(( :( :)) @};- :D more »

کد امنیتی را وارد کنید * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.