کفشدوزک اس ام اس و سرگرمی

» داستان عاشقانه

فروشگاه

فروشگاه

morghamin-1

gushvare

bank

اعلانات سایت

- وبگاه اس ام اس و سرگرمی کفشدوزک در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت گردیده است.

- مطالب درخواستی خود را میتوانید از طریق قسمت نظرات یا از طریق تماس با ما به ما اطلاع دهــید.

 

a story of love and lust

تفاوت عشق و هوس – داستان جالب و خواندنی

آرشیو داستان های عاشقانه

 

 

a story of love and lust تفاوت عشق و هوس   داستان جالب و خواندنی

 

پسری جوان که یکی از مریدان شیفته شیوانا بود، چندین سال نزد استاد درس معرفت و عشق می آموخت. شیوانا نام او را “ابر نیمه تمام’ گذاشته بود و به احترام استاد بقیه شاگردان نیز او را به همین اسم صدا می زدند. روزی پسر نزد شیوانا آمد و گفت دلباخته دختر آشپز مدرسه شده است و نمی داند چگونه عشقش را ابراز کند!؟
              
شیوانا از “ابر نیمه تمام’ پرسید:’ چطور فهمیدی که عاشق شده ای؟!’
                          
پسر گفت:’ هرجا می روم به یاد او هستم. وقتی می بینمش نفسم می گیرد و ضربان قلبم تند می شود. در مجموع احساس خوبی نسبت به او دارم و بر این باورم که می توانم بقیه عمرم را در کنار او زندگی کنم!’
        

 

.

.

.

تبلیغات

 

دخترها با گوش عاشق می شوند و پسرها با چشم !

آرشیو داستان های عاشقانه

 

داستان عاشقانه دخترها با گوش عاشق می شوند و پسرها با چشم !

 

موسی مندلسون Moses Mendelssohn، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود.
             
قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت.
                
موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی داشت.
                
موسی در کمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی دختر جوان از ظاهر و هیکل از شکل افتاده او منزجر بود.
                        
زمانی که قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به کار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده کند.

 

.

.

.

تبلیغات

داستان کوتاه ناراحت کننده و غمگین –  نبش قلب 

آرشیو داستان های عاشقانه

 

sms ghamgin داستان کوتاه ناراحت کننده و غمگین    نبش قلب

مادرم زیر سقف نم گرفته غسالخانه و در ملحفه ای که روی موها،چشم ها و بدن عریان او ریخته شده بود،در خودش فرو می رفت. باد،با صدای خش خش برگ و ناله سرو ها آنقدر خودش را به پنجره کوبید تا از حال رفت. سوز سردی که از سوراخ سمبه های غسالخانه به داخل آمده بود،با بوی کافور قاطی شد و ملحفه را از روی مادرم کنار زد.

.

.

تبلیغات

داستان عاشقانه – عشق پولی

آرشیو داستان های کوتاه و خواندنی

eshghe pool داستان عاشقانه   عشق پولی

 

روزی مرد ثروتمندی همراه دخترش مقدار زیادی شیرینی و خوردنی به مدرسه شیوانا آورد و گفت اینها هدایای ازدواج تنها دختر او با پسر جوان و بیکاری از یک خانواده فقیر است.
شیوانا پرسید: چگونه این دو نفر با دو سطح زندگی متفاوت با همدیگر وصلت کرده اند؟

.

.

در ادامه مطلب ببینید…

تبلیغات