کفشدوزک اس ام اس و سرگرمی

» مطالب گوناگون

فروشگاه

فروشگاه

morghamin-1

gushvare

bank

اعلانات سایت

- وبگاه اس ام اس و سرگرمی کفشدوزک در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت گردیده است.

- مطالب درخواستی خود را میتوانید از طریق قسمت نظرات یا از طریق تماس با ما به ما اطلاع دهــید.

 

نوشته های زیبا خدا روی عکس شهریور۹۶

آرشیو عکس نوشته ها

 

aks nevesht haye ziba darbare khoda 1 نوشته های زیبا خدا روی عکس شهریور 96

تبلیغات

جدیدترین عکس نوشته های پروفایل دخترونه غمگین

آرشیو عکس نوشته ها

 

aks neveshethaye dokhtarane ghamgin 1 جدیدترین عکس نوشته های پروفایل دخترونه غمگین

تبلیغات

عکس نوشته و جملات امیدبخش زندگی مرداد۹۶

آرشیو عکس نوشته ها

 

aks nevesht elham bakhsh 1 عکس نوشته و جملات امیدبخش زندگی مرداد 96

تبلیغات

داستان ضرب المثل کوراوغلی می خواند

آرشیو ضرب المثل

 

zarbolmasal ضرب المثل کوراوغلی می خواند

 

 

هنگامی که مخاطب در جواب متکلم جواب سربالا بدهد و یا فی المثل بدهکار در مقابل بستانکار که طلب خود را مطالبه می کند پاسخ منفی توام با خشونت و اعتراض بدهد طلبکار می گوید :” برای من کوراوغلی می خواند ” یعنی : پولش را نمی دهد که هیچ ، یک چیزی هم طلبکاراست . 

 

کوراوغلی غلط مشهور و صحیح آن کوراوغلو به معنی کورزاد است . 

باید دانست کوراوغلی محبوبترین و برجسته ترین قهرمانی است که فولکور مردم آذربایجان خلق کرده که از آسیای مرکزی تا سواحل شرق و غرب دریای خزرو درمیان قبایل قفقاز و آذربایجان ایران شناخته شده است و در این زبان امثله فراوانی علاوه بر عبارت مثلی بالا که در زبان فارسی دری ضرب المثل شده به نام و براساس شخصیت کوراوغلی موجود است . 

 

داستان کوراوغلی در واقع تمثیل حماسی زیبایی از مبارزات طولانی مردم با دشمنان داخلی و خارجی است و مخصوصاً با الهام از قیام جلالی لر خلق شده و در دو کلمه قیام کوراوغلو و دسته اش تجلی کرده است . 

نهال این قیام به وسیله مردی سالخورده به نام علی کیشی کاشته می شود که پسری دارد موسوم به روشن که همین پسر سالهای بعد به نام کوراوغلی مشهور و نامبردار گردید. 

 

علی کیشی خود مهتر خان بزرگ و حشم داری به نام حسن خان بر سر اتفاق بسیار جزیی که آن را توهین نسبت به خود تلقی می کرد دستورمی دهد چشمان علی را از کاسه در آورند . 

علی کیشی بر اثر این حادثه با دو کره اسب که آنها را از جفت کردن مادیانی با اسبان افسانه ای دریایی به دست آورده بود همراه پسرش روشن از قلمرو و نفوذ و قدرت حسن خان می گریزد و در چنلی بل یا کمره مه آلود که کوهستانی سنگلاخ و صعب العبور با راههای پیچاپیچ است مسکن می گزیند . 

تبلیغات

جدیدترین عکس نوشته های زیبا و مفهومی در مورد خدا

آرشیو عکس نوشته ها

 

aks nevesht haye jadid darbare khoda 1 جدیدترین عکس نوشته های زیبا و مفهومی در مورد خدا

تبلیغات

جدیدترین طنز نوشته های خنده دار خفن مرداد۹۶

آرشیو مطالب طنز

 

mataleb tanz jadid copy جدیدترین طنز نوشته های خنده دار خفن مرداد 96

 

ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ

ﻧﻤﻜﺪﻭﻧﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﭘﻴﭽﻮﻧﺪﻧﻴﺎ ﺑﻮﺩ

ﻫﻲ ﺗﻜﻮﻧﺶ ﻣﻴﺪﺍﺩ، ﻧﻤﻚ ﻧﻤﻴﻮﻣﺪ

ﺧﻴﻠﻲ ﺁﺭﻭﻡ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﭙﻴﭽﻮﻧﺶ

ﺍﻭﻧﻢ ﺍﻭﻝ ﻳﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺑﺮﺵ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﻧﻤﻜﺪﻭﻧﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﻮ ﻛﻴﻔﺶ

.

.

.

ﻫﻴﭽﻲ ﺩﻳﮕﻪ، ﺻﺎﺣﺐ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻛﻪ ﺗﻌﻄﻴﻞ ﻛﺮﺩ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻓﺮﻭﺷﻲ ﺯﺩ

ﻧﻤﻜﺪﻭﻧﻪ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﺫﻥ ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻛﻴﻒ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﻣﻌﺮﺍﺝ ﺭﻓﺖ

ﻣﻨﻢ ﻛﻪ ﺍﻻﻥ ﺗﻮ ﺗﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺭﻭﺯﺑﻪ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎ ﻛﻔﮕﻴﺮ ﭼﻤﻦ ﻣﻴﺨﻮﺭﻡ

‏خانما  ۴۶۰ نوع رنگ رو به راحتی از هم تشخیص میدن!

.

ولی نمیتونن مردا رو از همدیگه تشخیص بدن، میگن مردا همه‌شون مثل همه‌ن

تلویزیون داشت می گفت :کودک لطیف است با آن به درستی برخورد کنید !

در راستای مسخره بازی به مامانم میگم : ماماااااان من لطیفماااااا

مامانم : عزیزم تودیگه از لطافت دراومدی کصاااااافط شدی

تبلیغات

ضرب المثل دوباره بسم الله

آرشیو ضرب المثل

 

dobare besm ala ضرب المثل دوباره بسم الله

 

مورد استفاده:

در مورد افرادی به کار می‌رود که هنوز یک کار را تمام نکرده به سراغ کار دیگری می‌روند.

 

مردی در بازار شهری حجره داشت و آوازه خساست و تنگ نظری او، ورد زبان مردم شهر بود به طوری که اگر کسی می‌خواست مردی را به خساست مثال بزند نام او را می‌آورد. روزی چند نفر از کسبه‌ی بازار در مورد رفتار عجیب این مرد با هم صحبت می‌کردند. آنها با یکدیگر شرطی بستند مبنی بر اینکه هرکس بتواند یک وعده غذا خود را میهمان این مرد خسیس کند شرط را برنده شده.

 

یکی از بازاریان یک روز شاگردش را به دکّان مرد خسیس فرستاد و از او دعوت کرد برای مشورت در مورد یک معامله به دکّان او بیاید. مرد خسیس که حرف معامله را شنید، خیلی خوشحال شد. سریع کارهایش را کرد و خود را به دکّان دوستش رساند. بعد از سلام و احوالپرسی نشست تا با مرد صحبت کند. ولی چون دکان شلوغ و پر رفت و آمد بود مرد دکان‌دار گفت: در این سروصدا نمی‌توانیم خوب حرف بزنیم شب شام به منزل من بیا تا آنجا با خیال راحت بنشینیم و حرف بزنیم.

 

غروب که شد مرد خسیس لباس‌هایش را پوشید و راهی خانه‌ی مرد بازاری شد. مرد صاحب خانه به گرمی از او استقبال کرد. سفره‌ای رنگین چید تا شام بخورند بعد از شام برایش میوه آورد. مرد خسیس که این همه خوشبختی یکجا نصیبش شده بود از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجید.

تبلیغات

عکس نوشته های غمگین جدید مرداد ۹۶

آرشیو عکس نوشته ها

 

 aks neveshte haye ghamgin 96 1 عکس نوشته های غمگین جدید مرداد 96

تبلیغات

صفحه 1 از 5012345...102030...قبلی »