کفشدوزک اس ام اس و سرگرمی

» ضرب المثل

فروشگاه

فروشگاه

morghamin-1

gushvare

bank

اعلانات سایت

- وبگاه اس ام اس و سرگرمی کفشدوزک در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت گردیده است.

- مطالب درخواستی خود را میتوانید از طریق قسمت نظرات یا از طریق تماس با ما به ما اطلاع دهــید.

 

داستان ضرب المثل سنگین برو، سنگین بیا

آرشیو ضرب المثل

 

sangin bro sangin bia ضرب المثل سنگین برو، سنگین بیا

 

وقتی یک نفر زیاد به خانه این و آن برود و مَثَل «سنگین بیا، سنگین رو» را برایش به کار می‌برند.

 

داستان ضرب المثل:

دختری بود بعد از آنکه به خانه بخت رفت، هر روز به خانه پدر و مادرش می‌رفت. مادر هم برای اینکه دختر تازه عروسش بیشتر به خانه و زندگی خودش برسد، یک روز با کنایه و اشاره و با زبانی که دختر ناراحت نشود به او گفت: «سنگین بیا، سنگین برو.» دختر که منظور مادر را نفهمیده بود روز بعد وقتی خواست به خانه مادرش برود،‌ چند سنگ ریزه به گوشه روسری‌اش بست.

.

.

.

تبلیغات

داستان ضرب‌المثل بزنم به تخته

آرشیو ضرب المثل

 

bezan b takhte ضرب‌المثل بزنم به تخته

 

داستان ضرب‌المثل بزنم به تخته

ضرب‌المثل «بزنم به تخته» ضرب‌المثلی که در بیشتر مواقع به شکلی خرافاتی برای جلوگیری از چشم و نظر بد به کار برده می‌شود.

اصطلاح «بزنم به تخته» یا «بزن به تخته» اشاره به نوعی خرافه دارد که فردی برای دوری از بدشگونی قضا و قدر و یا دور شدن از چشم و نظر بد به تکه‌ای چوب یا تخته می‌زند. این اتفاق به خصوص زمانی رخ می‌دهد که یک اتفاق خوب برای آن فرد بیفتد و به مراد دلش برسد و یا تعریف و تمجیدی از خود بکند یا بشنود.

.

.

.

تبلیغات

X ضرب المثلX ضرب المثل یک روز من یک روز استادX یک روز من یک روز استادX داستان ضرب المثل یک روز من یک روز استادX دنیای ضرب المثلX بهترین ضرب المثل های زیبا و جالبX بهترین داستان های کوتاهX داستان

داستان ضرب المثل یک روز من یک روز استاد

آرشیو ضرب المثل

 

zarbol masal ضرب المثل یك روز من یك روز استاد

 

مورد استفاده:
برای افراد تنبلی که با بهانه تراشی کم کاری خود را به گردن دیگران می‌اندازند.

روزی روزگاری در روستای کوچکی مرد کشاورزی زندگی می‌کرد که سواد خواندن و نوشتن نداشت، چون خود از این قضیه در رنج بود، بسیار علاقمند بود که تنها پسرش درس بخواند و باسواد شود. در روستای کوچک آنها مدرسه‌ای نبود تا کشاورز پسر نازپرورده‌اش را برای سوادآموزی به مدرسه بفرستد. به همین دلیل یک روز مرد کشاورز به همراه پسرش به شهر رفت تا او را در مدرسه‌ی شهر ثبت نام کند. مرد کشاورز زمانی که از محل زندگی فرزندش در مدرسه مطمئن شد، با خوشحالی فراوان از اینکه فرزندش باسواد به روستا بازمی‌گردد به خانه‌ی خود برگشت.

از آن روز به بعد مرد کشاورز در ده به تنهایی تمام کارهای مزرعه را انجام می‌داد و در دل خوشحال بود از اینکه تنها پسرش مشغول درس خواندن است. او تمام سختی‌های کار را بر دوش می‌کشید به امید اینکه پسرش در شهر باسواد می‌شود و پس از بازگشت، باعث افتخار او و خانواده‌اش خواهد شد.

.

.

.

تبلیغات

X ضرب المثلX ضرب المثلضرب المثل هر وقت کسی شدی بگو خراب کنندX ضرب المثل هر وقت کسی شدی بگو خراب کنندX داستان ضرب المثل هر وقت کسی شدی بگو خراب کنندX داستانX دنیای ضرب المثلX بهترین داستان های کوتاهX بهترین ضرب المثل های زیبا و جالب,هر وقت کسی شدی بگو خراب کنند

داستان ضرب المثل هر وقت کسی شدی بگو خراب کنند

آرشیو ضرب المثل

 

zar bolmasal har kas shodi bego khrab konand ضرب المثل هر وقت کسی شدی بگو خراب کنند

 

داستان ضرب المثل هر وقت کسی شدی بگو خراب کنند

یکی بود ، یکی نبود . دانشجویی بود که هزار جور گرفتاری داشت . درس هایش زیاد بود . پول نداشت در شهری دور از زادگاهش درس می خواند روزی سرش را انداخته بود پایین و توی فکر بود راه می رفت که ناگهان سرش به تیرک سایبان یکی از مغازه ها خورد و به زمین افتاد . ضربه شدید بود . دنیا جلو چشمهایش تاریک شد . کمی که به خودش آمد صاحب مغازه را دید و گفت : مرد حسابی چرا تیرک سایبانت را این قدر پایین گذاشته ای ؟ مغازه دار قاه قاه خندید و گفت : مگر کوری ، چشمت نمی بیند ؟ حواست کجا بود . دانشجو گفت : سایبانت را خراب کنی و تیرک را بالاتر بساز . صاحب مغازه سینه اش را جلو داد و گفت : ببخشید . فقط منتظر دستور شما بودم تا امر بفرمایید . حالا کسی نشده ای که دستور بدهی برو هر وقت کسی شدی بیا و دستور بده تا خرابش کنم .

.

.

.

تبلیغات

X ضرب المثلX ضرب المثل حالا نوبت رقصیدن من استX حالا نوبت رقصیدن من استX داستان ضرب المثل حالا نوبت رقصیدن من استX بهترین داستان های کوتاهX داستانX دنیای ضرب المثل

داستان ضرب المثل حالا نوبت رقصیدن من است

آرشیو ضرب المثل

 

 ضرب المثل حالا نوبت رقصیدن من است

 

داستان ضرب المثل حالا نوبت رقصیدن من است

این ضرب المثل را در مورد افرادی که کارهای بی موقع انجام می دهند ، بیان می کنند .

آورده اند که …
خری و شتری دور از آبادی به آزادی می زیستند . نیمه شبی در حال چریدن خوشحال و سرحال به محل سکونت آدمیان نزدیک شدند .
شتر گفت : رفیق ساعتی دم فروبند تا از آدمیان دور شویم ، مبادا گرفتار آییم .
خر گفت : این نتواند بود . چه درست همین ساعت نوبت آواز خواندن من است و در ترک عادت رنج جان و بیم هلاک تن ، و بی محابا صدای خود را بلند کرد . کاروانیان در اثر شنیدن بیامدند و هر دو را در میان چهار پایان خویش آورده و بر آنها بار نهادند .

.

.

.

تبلیغات

X ضرب المثلX ضرب المثل زیبا درمورد عشقX ضرب المثل زیبا و جالب درباره عشقX داستان ضرب المثل زیبا درمورد عشقX بهترین داستان های کوتاهX داستانX دنیای ضرب المثلX عشقX ضرب المثل در مورد عشق

ضرب المثل زیبا درمورد عشق

آرشیو ضرب المثل

 

zarbol masal dar mored eshgh ضرب المثل زيبا درمورد عشق

 

عاشقان را همه گر آب برد  — خوبرویان همه را خواب برد . (( ایرج میرزا ))

 

عاشق بی پول باید شبدر بچینه !

 

عاشقم پول ندارم کوزه بده آب بیارم !

 

عاشقی پیداست از زاری دل — نیست بیماری چو بیماری دل .  (( مولوی ))

.

.

.

تبلیغات

X ضرب المثلX ضرب المثل لعنت به کار دستپاچهX لعنت به کار دستپاچهX داستان لعنت به کار دستپاچهX داستان ضرب المثل لعنت به کار دستپاچهX بهترین داستان های کوتاهX دنیای ضرب المثلX داستان

داستان ضرب المثل لعنت به کار دستپاچه

آرشیو ضرب المثل

 

ضرب المثل ضرب المثل لعنت به کار دستپاچه

 

این مثل را می آورند تا به کسی که کاری را معطل می کند و به شوخی طعنه بزند .
آورده اند که …
بچه ای تازه بدنیا آمده بود و در خانه گهواره نداشتند . پدر بچه رفت به نجار سر گذر سفارش کرد یک گهواره برایش بسازد ، نجار قبول کرد و چند روز گذشت و مشتری چند بار آمد و رفت و یک روز اعتراض کرد که بابا اگر نمی خواهی بسازی ، بگو بروم جای دیگر سفارش بدهم . نجار گفت : چرا می سازم ولی رسمش این است که برای کار سفارشی ، قدری بیعانه می دهند که ما بدانیم این گهواره حتماً مشتری دارد .

 

مشتری قدری پول به رسم بیعانه به او داد و قرار شد سه روز دیگر گهواره حاضر باشد . چند روز گذشت و چون بیعانه داده بود به جای دیگر هم مراجعت نمی کرد ، گاهی می آمد و می پرسید آماده شد ؟ نجار می گفت : همین فردا و پس فردا تمام می شود . مشتری می رفت و چند روز دیگر می آمد کار تمام نشده بود .

.

.

.

تبلیغات

ضرب المثلX دنیای ضرب المثلX داستان ضرب المثل به مالت نناز به شبی بند است به حسنت نناز به تبی بند استX داستانX بهترین داستان های کوتاهX ضرب المثل به مالت نناز به شبی بند استX داستان ضرب المثل به مالت نناز به شبی بند است

داستان ضرب المثل به مالت نناز به شبی بند است

آرشیو ضرب المثل

 

ضرب المثل به مالت نناز به شبی بند است ضرب المثل به مالت نناز به شبی بند است

 

داستان ضرب المثل به مالت نناز به شبی بند است به حسنت نناز به تبی بند است

این مثل را در مورد کسی می گویند که به مال و مقامش می بالد و می نازد و مغرور می شود.

 

داستان هم از این قرار است:
مردی بود که ثروت زیادی داشت به طوری که حد و حساب نداشت صاحب قصر مجلل غلام و کنیز بود. روزی از روزها با خدم و حشم به حمام رفت. هنگامی که وارد خزینه حمام شد، غلام مخصوصش قلیان جواهر نشانی را برایش چاق کرد و هر مرتبه که سر از آب بیرون می آورد قلیان را به دهان او می گذاشت چند پک می زد و دوباره زیر آب می رفت. یک مرتبه که سرش را از آب ببرون آورد با خودش گفت:« آیا کسی از من بالاتر هست؟ آیا ثروت مرا کسی دارد؟» و به خودش مغرور شد. این فکر را کرد و به زیر آب رفت. همینکه سرش را از آب بیرون آورد، نه غلامی دید و نه قلیانی، صدا زد: « غلام ! ‎غلام » دید خبری نیست دلاکهای حمام به صدای او دویدند جلو.

.

.

.

تبلیغات

صفحه 1 از 3123